سلام
خوبی؟
بالاخره طلسم وبلاگ ننویسی من شکست و امروز برای اولین بار بعد از تابستان امسال اومدم تو وردپرس. تو این مدت 2 بار پسورد من گم شد.
اما مهمترین دلیل اینکه نمی نوشتم این بود که دلیلی برای نوشتن من وجود نداشت. بارها به خودم گفتم اقلا بخاطره اون پولی که بابت هاست و دومین دادی برو و یه چیزی بنویس.
اما دلم راضی نمیشد که وسط اون همه درسی که به قول هدایت بزرگ روح آدم رو در انزوا بیچاره میکند و…(نقل به مضمون) بیام و به کاری برسم که تو ایران یه کار تفننی ست و یا شاید برای پز دادن به هم باشه که ما هم وبلاگ داریم.
به خودم میگفتم برای کی بنویسم؟ واسه چی بنویسم؟
امروز به این نتیجه رسیدم که میشه آدم واسه دل خودش هم که شده بنویسه.اونقدر بنویسه که…و باز هم بنویسه.
اما من دلم می خواد که اینجا بشه یه تریبون اختصاصی واسه ی خودم و چند نفر معدود و محدود دیگه. اینکه بیام و یه کتابی رو که خوندم معرفی کنم.یه فیلم مورد علاقه ام رو معرفی کنم و … و از همه مهمتر بشه یه هفته نامه از وقایع بر من گذشته.
یعنی بشه من و هرچی که مورد علاقه ی منه.
پس اصلا مهم نیست که این وبلاگ خواننده ی زیاد نداشته باشه.شاید کل کسانی که میدونند این وبلاگ وجود داره 10 نفر هم نشوند.
اما من مینویسم چون میخوام الآن 20 ساله ی من ثبت شود.مینویسم برای آینده.
بهنام روز 29 ام چله بزرگه ی 1387
پ.ن:تنها باری که تو این چند ماه واقعا دلم میخواست بیام مطلب بذارم مربوط بود به فوت ارحام صدر.
از اولین روزهایی که وبلاگ نویسی میکردم دلم میخواست راجع به ارحام صدر و تاثیر عمیقی که روی طنزنویسی من گداشت بنویسم که اونقدر ننوشتم که… . روحش شاد.
ارحام صدر شکرپاره اصفهان بود که توی اصفهان فوق العاده معروف و محبوبه.محبوبیتی که هیچکس بهش نتونست خدشه و خلل وارد کنه. حتی با حذف ناعادلانه اش از صحنه ی تئاتر. نمایش بینظیر مست تا ابد در ذهن من ماندگاره.قدرت بداهه گویی و تسلطش به بازی اش و به کاری که میدونست چیه مثال زدنی بود.
دلیل ممنوع الکار شدن ارحام صدر و محمدعلی فردین چه بود؟محبوبیت بیش از حد؟